گران‌ترین ژاکت فروخته شده در یک حراجی

ژاکت تریلر قرمز ( red Thriller jacket ) مایکل جکسون در گالری حراجی جولین ( Julien’s Auctions Gallery ) در بورلی هیلز آمریکا به میلتون ورت ( Milton Verret ) یک بازرگان طلای تگزاسی به قیمت ۱٫۸ میلیون دلار فروخته شد تا نام این ژاکت بسیار معروف در کتاب رکوردهای جهانی گینس به عنوان گرانقیمت ترین ژاکت فروخته شده در یک حراجی ، وارد شود.

ژاکت تریلر مایکل جکسون :: Michael Jackson’s red Thriller jacket

ژاکت تریلر مایکل جکسون :: Michael Jackson’s red Thriller jacket

ژاکت تریلر مایکل جکسون یا ژاکت تریلر نام لباسی نمادین و همچنین یکی از مشهورترین و پرفروش‌ترین لباس‌های جهان است که توسط هنرمند معروف و فقید آمریکایی، مایکل جکسون، در موزیک ویدئوی تریلر مایکل جکسون که در سال ۱۹۸۳ (۱۳۶۲ ه.ش) پوشیده شده بود. این لباس، توسط Deborah Nadoolman Landis، برای مایکل جکسون طراحی شد. از مشخصه‌های این ژاکت قرمز که در آن خطوط سیاه رنگی نیز وجود دارد، می‌توان به داشتن شیارهای بسیار، داشتن نماد “M” و همچنین دارا بودن سبک لباس‌های فیلم معروف پیشتازان فضا که در آن شانه‌ها را بزرگ‌تر و قوی‌تر از معمول و به شکل عدد ۷ نشان می‌دهد، اشاره کرد. این ژاکت عنوان «جذاب‌ترین و داغترین کت اواسط دههٔ ۱۹۸۰» را با خود یدک می‌کشد و همچنین در دوره‌های بعد از دههٔ ۱۹۸۰، بسیار مورد تقلید و درخواست نوجوانان جهان قرار گرفته است. قیمت بدل این ژاکت در بعضی دوره‌ها، به بیش از ۵۰۰ دلار رسیده است. گفته می‌شود که بیش از ۱ میلیارد دست از این ژاکت به فروش رسیده است و آن را به پرفروش‌ترین لباس جهان تبدیل کرده است.ویکی پدیا

ژاکت تریلر مایکل جکسون از معروف‌ترین و پرفروش‌ترین لباس‌های جهان است.

ژاکت تریلر مایکل جکسون از معروف‌ترین و پرفروش‌ترین لباس‌های جهان است.

بیشترین گل زده در یک فصل لالیگا

کریستین رونالدو ( Cristiano Ronaldo ) از پرتغال در فصل ۲۰۱۰-۲۰۱۱ لالیگا ( La Liga ) از باشگاه رئال مادرید ( Real Madrid ) با ۴۰ گل زده رکورد پیشین بیشترین گل زده در یک فصل لالیگا را شکست.

کریستین رونالدو :: Cristiano Ronaldo

کریستین رونالدو :: Cristiano Ronaldo

رکورد پیشین را مهاجم پیشین باشگاه رئال،هوگو سانچز ( Hugo Sánchez ) مکزیکی و همچنین تلمو زارا ( Telmo Zarra ) مهاجم پیشین باشگاه اتلتیک بیلبائو ( Athletic Bilbao ) با ۳۸ گل زده در دست داشتند.

دانلود کتاب و رمان

برای دانلود رمان گل نرگس به لینک زیر مراجعه نمائید .

دانلود کنید

خرید شارژ سیم کارت اعتباری با استفاده از کارتهای عضو شتاب

 

www.msharj.com

سیگار کشیدن در مقابل آرتروز اثر محافظتی دارد

پژوهشگران علوم پزشکی در دانشگاه آدلاید در استرالیا می گویند نتایج تحقیقات آنان نشان می دهد سیگاری ها در مقابل ابتلا به آرتروز مقاومت بیشتری داشته و کمتر آسیب پذیرند.

به گزارش خبرنگار سایت پزشکان بدون مرز ، محققین در این مقاله که در مجله پزشکی آرتریت و روماتیسم منتشر شده عنوان کردند که هر چند سیگار مشکلاتی را برای سلامتی فرد از جمله سرطان ریه و بیماریهای قلبی به همراه دارد اما در کاهش خطر ابتلا به آرتروز نقش چشمگیری ایفا می کند.

پژوهشگران با تحقیق در خصوص سوابق بهداشتی ۱۱ هزار مرد ۶۵ تا ۸۳ سال دریافتند مردانی که بیش از ۴۸ سال سیگار می کشند تا ۵۱ درصد کمتر از افراد غیر سیگاری دستخوش تعویض مفصل زانو و لگن می شوند.

محققان این طرح تحقیقاتی تاکید دارند که نتایج این تحقیق به معنای تایید سیگار نیست، زیرا کشیدن سیگار در ابتلا به بیماریهای بسیار جدی نقش مهمی ایفا می کند و در واقع مضرات سیگار به قدری زیاد است که قابل قیاس با چنین مزیت کوچکی نمی باشد.

آرتروز یک بیماری مفصلی است که در نتیجه واکنش های پیچیده عوامل سلولی ، بیوشیمیایی و بیومکانیکی موثر بر روی غضروف ،سنیویوم و نیز استخوان زیر غضروفی ایجاد شده و به مرور منجر به از دست دادن کارکرد مفصلی و بروز علائم می شود . در این بیماری عمدتا غضروف و استخوان زیر غضروف مفاصل محیطی و ستون فقرات درگیر می شود .

آرتروز یا استئوآرتریت شایع‌ترین بیماری از دسته التهاب مفاصل است.در این بیماری غضروف مفصل صدمه دیده و کم‌کم از بین می‌رود.

آرتروز ممکن است هر مفصلی را درگیر کند اما مفاصل بزرگ که وزن بدن را تحمل می‌کنند مثل مفاصل زانو و ران و ستون فقرات بیشتر در معرض ابتلا هستند.

زلزله

كارهایی كه خود مردم باید هنگام وقوع زلزله انجام دهند: • توكل به خدا و دعای عاجزانه، قرار گرفتن رو به قبله و خواندن شهادتین! (اگه بدونید تو اون لحظه خوندن شهادتین چه لذتی داره!) • تهیه و همراه داشتن انواع سلاح‌های سرد و گرم جهت جلوگیری از فرصت طلبی ساكنان شهرهای همجوار و حتی شما دوست عزیز! • رساندن خود به یک فضای باز در صورت وجود! • گوش دادن به شایعات از بدو شروع زلزله! (چون معمولاً واقعیات در ابتدا به صورت شایعات به گوشتان خواهد رسید!) • رساندن خود به زیر زمین منزل حتی در برج‌های صد طبقه!
 
www.msharj.com

اس ام اس

چند روز پیش دختر خالم گوشیشو خونمون جا گذاشته بود ... بهش اس ام اس(!) زدم گوشیتو جا گذاشتی!!!!!!! ـ

www.msharj.com

بچه بودم از خواب که بیدار میشودم چشمام که قی‌ میکرد از مامانم می‌پرسیدم چرا چشمام صبح که از خواب پا میشم توش آشغاله؟ مامانم که خودش دلیلشو نمیدونست بهم میگفت پسرم چون روزا شیطونی میکنی‌ شبا شیطون میاد پی‌ پی‌ می‌کنه تو چشات منم یک شب تا صبح بیدار موندم تا ببینم شیطون کی‌ میاد ب... تو چشمام.... اسکل بودم

www.msharj.com

شاید

 
 
خبر آمد خبری در راه است سرخوش آن دل كه از آن آگاه است شاید این جمعه بیاید، شاید پرده از چهره گشاید، شاید
 
 

تمرین های ارتش نیروی دریایی آمریکا

 

تمرین های ارتش نیروی دریایی آمریکا

تمرین های ارتش نیروی دریایی آمریکا

تمرین های ارتش نیروی دریایی آمریکا

تمرین های ارتش نیروی دریایی آمریکا

تمرین های ارتش نیروی دریایی آمریکا

تمرین های ارتش نیروی دریایی آمریکا

تمرین های ارتش نیروی دریایی آمریکا

تمرین های ارتش نیروی دریایی آمریکا

تمرین های ارتش نیروی دریایی آمریکا

تمرین های ارتش نیروی دریایی آمریکا

تمرین های ارتش نیروی دریایی آمریکا

تمرین های ارتش نیروی دریایی آمریکا

تمرین های ارتش نیروی دریایی آمریکا

 

قیمت میوه

 

 

 

 

 

خدا پشت پنجره ایستاده

جانی کوچولو با پدر و مادر و خواهرش سالی برای دیدن پدربزرگ و مادربزرگ رفته بودن به مزرعه. مادربزرگ یه تیرکمون به جانی داد تا باهاش بازی کنه. موقع بازی جانی به اشتباه یه تیر به سمت اردک خونگی مادربزرگش پرت کرد که به سرش خورد و اونو کشت

جانی وحشت زده شد...

لاشه رو برداشت و برد پشت هیزمها قایم کرد. وقتی سرشو بلند کرد دید که خواهرش همه چیزو دیده ... ولی حرفی نزد.
مادربزرگ به سالی گفت "توی شستن ظرفها کمکم کن" ولی سالی گفت: " مامان بزرگ جانی بهم گفته که میخواد تو کارای آشپزخونه کمک کنه" و زیر لبی به جانی گفت: " اردکه رو یادت میاد؟" ... جانی ظرفا رو شست
بعد از ظهر اون روز پدربزرگ گفت که میخواد بچه ها رو ببره ماهیگیری ولی مادربزرگ گفت :" متاسفانه من برای درست کردن شام به کمک سالی احتیاج دارم" سالی لبخندی زد و گفت:"نگران نباشید چونکه جانی به من گفته میخواد کمک کنه" و زیر لبی به جانی گفت: " اردکه رو یادت میاد؟"... اون روز سالی رفت ماهیگیری و جانی تو درست کردن شام کمک کرد.
چند روزی به همین منوال گذشت و جانی مجبور بود علاوه بر کارای خودش کارای سالی رو هم انجام بده. تا اینکه نتونست تحمل کنه و رفت پیش مادربزرگش و همه چیز رو بهش اعتراف کرد. مادربزرگ لبخندی زد و اونو در آغوش گرفت و گفت:" عزیزدلم میدونم چی شده. من اون موقع کنارپنجره بودم و همه چیزو دیدم اما چون خیلی دوستت دارم بخشیدمت. من فقط میخواستم ببینم تا کی میخوای به سالی اجازه بدی به خاطر یه اشتباه تو رو در خدمت خودش بگیره!"

 

داستان از : داستانک در فروشگاه www.msharj.com

 

 

باورها

استفان کاوی (از سرشناسترین چهره‌های علم موفقیت) احتمالاً با الهام از همین حرف انیشتین است که می‌گوید:« اگر می‌خواهید در زندگی و روابط شخصی‌تان تغییرات جزیی به وجود آورید به گرایش‌ها و رفتارتان توجه کنید؛ اما اگر دلتان می‌خواهد قدم‌های کوانتومی بردارید و تغییرات اساسی در زندگی‌تان ایجاد کنید باید نگرش‌ها و برداشت‌هایتان را عوض کنید .»
او حرفهایش را با یک مثال خوب و واقعی، ملموس‌تر می‌کند:...

« صبح یک روز تعطیل در نیویورک سوار اتوبوس شدم. تقریباً یک سوم اتوبوس پر شده بود. بیشتر مردم آرام نشسته بودند و یا سرشان به چیزی گرم بود و درمجموع فضایی سرشار از آرامش و سکوتی دلپذیر برقرار بود تا اینکه مرد میانسالی با بچه‌هایش سوار اتوبوس شد و بلافاصله فضای اتوبوس تغییر کرد. بچه‌هایش داد و بیداد راه انداختند و مدام به طرف همدیگر چیز پرتاب می‌کردند. یکی از بچه‌ها با صدای بلند گریه می‌کرد و یکی دیگر روزنامه را از دست این و آن می‌کشید و خلاصه اعصاب همه‌مان توی اتوبوس خرد شده بود. اما پدر آن بچه‌ها که دقیقاً در صندلی جلویی من نشسته بود، اصلاً به روی خودش نمی‌آورد و غرق در افکار خودش بود. بالاخره صبرم لبریز شد و زبان به اعتراض بازکردم که: «آقای محترم! بچه‌هایتان واقعاً دارند همه را آزار می‌دهند. شما نمی‌خواهید جلویشان را بگیرید؟» مرد که انگار تازه متوجه شده بود چه اتفاقی دارد می‌افتد، کمی خودش را روی صندلی جابجا کرد و گفت: بله، حق با شماست. واقعاً متاسفم. راستش ما داریم از بیمارستانی برمی‌گردیم که همسرم، مادر همین بچه‌ها٬ نیم ساعت پیش در آنجا مرده است. من واقعاً گیجم و نمی‌دانم باید به این بچه‌ها چه بگویم. نمی‌دانم که خودم باید چه کار کنم و ... و بغضش ترکید و اشکش سرازیر شد.»

استفان کاوی بلافاصله پس از نقل این خاطره می‌پرسد:« صادقانه بگویید آیا اکنون این وضعیت را به طور متفاوتی نمی‌بینید؟ چرا این طور است؟ آیا دلیلی به جز این دارد که نگرش شما نسبت به آن مرد عوض شده است؟ » و خودش ادامه می‌دهد که:« راستش من خودم هم بلافاصله نگرشم عوض شد و دلسوزانه به آن مرد گفتم: واقعاً مرا ببخشید. نمی‌دانستم. آیا کمکی از دست من ساخته است؟ و....

اگر چه تا همین چند لحظه پیش ناراحت بودم که این مرد چطور می‌تواند تا این اندازه بی‌ملاحظه باشد٬ اما ناگهان با تغییر نگرشم همه چیز عوض شد و من از صمیم قلب می‌خواستم که هر کمکی از دستم ساخته است انجام بدهم .»

 

 

داستان از : داستانک در فروشگاه www.msharj.com

 

 

طلبه جوان و دختر فراری

شب هنگام محمد باقر - طلبه جوان- در اتاق خود مشغول مطالعه بود که به ناگاه دختری وارد اتاق او شد. در را بست و با انگشت به طلبه بیچاره اشاره کرد که سکوت کند و هیچ نگوید. دختر پرسید: شام چه داری ؟؟ طلبه آنچه را که حاضر کرده بود آورد و سپس دختر که شاهزاده بود و به خاطر اختلاف با زنان حرمسرا خارج شده بود در گوشه‌ای از اتاق خوابید.
صبح که دختر از خواب بیدار شد و از اتاق خارج شد ماموران،شاهزاده خانم را همراه طلبه جوان نزد شاه بردند. شاه عصبانی پرسید چرا شب به ما اطلاع ندادی و ....

محمد باقر گفت : شاهزاده تهدید کرد که اگر به کسی خبر دهم مرا به دست جلاد خواهد داد. شاه دستور داد که تحقیق شود که آیا این جوان خطائی کرده یا نه؟ و بعد از تحقیق از محمد باقر پرسید چطور توانستی در برابر نفست مقاومت نمائی؟ محمد باقر 10 انگشت خود را نشان داد و شاه دید که تمام انگشتانش سوخته و ... علت را پرسید. طلبه گفت : چون او به خواب رفت نفس اماره مرا وسوسه می نمود. هر بار که نفسم وسوسه می کرد یکی از انگشتان را بر روی شعله سوزان شمع می‌گذاشتم تا طعم آتش جهنم را بچشم و بالاخره از
سر شب تا صبح بدین وسیله با نفس مبارزه کردم و به فضل خدا ، شیطان نتوانست مرا از راه راست منحرف کند و ایمانم را بسوزاند.
شاه عباس از تقوا و پرهیز کاری او خوشش آمد و دستور داد همین شاهزاده را به عقد میر محمد باقر در آوردند و به او لقب میرداماد داد و امروزه تمام علم دوستان از وی به عظمت و نیکی یاد کرده و نام و یادش را گرامی می دارند. از مهمترین شاگردان وی می توان به ملا صدرا اشاره نمود.

 

داستان از : داستانک در فروشگاه www.msharj.com

جواب دندان شکن

روزی لئون تولستوی در خیابانی راه می رفت که ناآگاهانه به زنی تنه زد. زن بی وقفه شروع به فحش دادن و بد وبیراه گفتن کرد .
بعد از مدتی که خوب تولستوی را فحش مالی کرد ،تولستوی کلاهش را از سرش برداشت و ...

محترمانه معذرت خواهی کرد و در پایان گفت : مادمازل من لئون تولستوی هستم .
زن که بسیار شرمگین شده بود ،عذر خواهی کرد و گفت :چرا شما خودتان را زودتر معرفی نکردید ؟
تولستوی در جواب گفت : شما آنچنان غرق معرفی خودتان بودید که به من مجال این کار را ندادید

داستان از : داستانک در فروشگاه www.msharj.com

عکس های جدید شبنم قلی خانی

 

 

 

 

فروشکاه ام شارژ

www.msharj.com

 

خرید شارژ سیم کارت اعتباری با استفاده از کارتهای عضو شتاب

عکس روز

www.msharj.com

موتور جستجوی چینی رقیب سرسخت گوگل شد

مدیر شرکت "بیدو" اعلام کرد موتور جستجوی این شرکت نسبت به هر موتور جستجوی دیگری در جهان بیشترین میزان جستجوهای اینترنتی را به خود اختصاص داده و حتی تعداد کاربران آن از گوگل نیز بیشتر است.

به گزارش خبرگزاری مهر، ابررایانه چینی ها به صورت رسمی به عنوان پرسرعت ترین و قدرتمندترین ابر رایانه جهان معرفی شد و ابررایانه "تیانهه" چینی ها به این شکل گوی سبقت را از جاگوار ربود. اما ظاهرا چینی ها قصد دارند به زودی تمامی برترین جایگاه های جهان را به خود اختصاص دهند و از این رو حتی با غول جستجوی جهان، موتور جستجوی گوگل نیز درافتاده اند.

"رابین لی" رئیس و مدیر اجرایی شرکت ارائه دهنده خردمات جستجوی اینترنتی "بی دو" اعلام کرد این شرکت نسبت به هر موتور جستجوی دیگر در هر جایی از جهان، بیشترین میزان جستجوهای اینترنتی را انجام می دهد.

با وجود اینکه بیدو یک موتور جستجوی چینی است اما در بازار سهام NASDAQ آمریکا حضور داشته و سهام آن از 40 دلار در ابتدای سال به بیش از 100 دلار رسیده است. لی می گوید زمانی که این شرکت را پایه گذاری می کرده است هرگز تصور نمی کرده بتواند به چنین سودی دست پیدا کند.

بر اساس گزارش فاکس نیوز، وی همچنین می گوید "بیدو" نسبت به هر موتور جستجوی دیگری در جهان بیشترین میزان جستجو را انجام می دهد و بر اساس تخمینهایی که لی انجام داده، 99 درصد از سهام بازار 420 میلیون کاربر اینترنت چینی را تحت پوشش خود قرار داده که بازار تلفنهای همراه نیز بخشی از آن است.

 

فروشگاه ام شارژ - فروش کارت شارژهای اینترنتی ایرانسل و همراه اول و تالیا

عشق روزی رهگذر می آید ومن نیستم?

پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید. عابرانی که رد می شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند.پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: "باید ازشما عکسبرداری بشود تا جائی از بدنت آسیب و شکستگی ندیده باشد.پیرمرد غمگین شد، گفت عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست.پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند.زنم در خانه سالمندان است. هر صبح آنجا می روم و صبحانه را با او می خورم. نمی خواهم دیر شود!پرستاری به او گفت: خودمان به او خبر می دهیم. پیرمرد با اندوه گفت: خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد. چیزی را متوجه نخواهد شد! حتی مرا هم نمی شناسد!پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می روید؟پیرمرد با صدایی گرفته، به آرامی گفت:اما من که می دانم او چه کسی است..!

فروشگاه ام شارژ

شارژ اینترنتی ایرانسل

http://www.msharj.com

http://www.msharj.com

http://www.msharj.com

شارژ اینترنتی ایرانسل